عکسم توی مسابقه هزار اقاقیا جز عکسهای برتر شده.خبرش سر ذوقم آورد اما کلا حوصله ندارم.اول نشدم،اما همین که بین این همه عکاس حرفه ای منه آماتور بتونم جز ۱۰ تای اول باشی خودش کلیه!مسابقه از این قرار بود که باید یه عکس برای جلد کاست جدید نشر هرمس ارائه میکردی.دو تا ترک از کاست هم گذاشته بودند روی سایت تا حال و هواش رو بدونیم.نفر اول آقای مراغهچی شد.یکی خانمی از همون ده نفر اول میل داده بود که همه بچههای برگزیده روز چهارشنبه جمع شیم یه جا...دوست داشتم شرکت کنم.اما وضعیت بحرانی بود و اسفناک!دروغ گفتم اسفناک نبود.فقط بحرانی بود.امیدوارم که توی دورهم بودن های بعدی بتونم شرکت کنم.حالا فک کن نشر هرمس توی میلش گفته برای کاست های بعدی از عکسهای ما استفاده میکنه!جالب اینجا میشه که من خودم الان اون عکسی رو که واسشون فرستادم دیگه ندارم.توی هارد قبلیم سوخید!حال خودمم هی دارم میسوزم که اون عکس رو دیگه ندارم.مسابقه هم از روی صفحه اول سایت برداشته شده و نمیتونم داشته بوده باشمش!
سورمه هی در گوشم میخونه بیا باهاش آشتی کن.اما تو کتم نمیره...!یاد اون سالایی میافتم که شبا تا صبح با هم میخندیدم و حرف میزدیم و سحرش مامان بزرگم میگفت تا صبح چی به هم میگید و اون خندهی کج معروف من میاد روی لبم!خالهمه،مثه سورمه برام عزیزه.اما بعضی نبودنا بهتر از بعضی بودناست.میدونم بعدا پشیمون میشم.اما خوب من خرم!
آشـــ.ـا هم که توی این هیر و ویری هی با هم دعوا میکنیم.دیروز حوصله نداشتم.بهش میگم حوصله ندارم هی زینگ نزن به گوشیم.میگه تو اصن منو دوست نداری.خداحافظ.منم گفتم خداحافظ!دوباره زنگ زده چرا حوصله نداری.میگم خر خدا وقتی تو نمیتونی درک کنی ادمی که حوصله نداره رو نمیشه حوصله دارش کرد و میگی خداحافظ یعنی خیلی خر خدا تری!آخه من نمیدونم حوصله داشتن یا نداشتن چه ربطی به دوست داشتن یا نداشتن داره!اصلن من دهنم بوی شیر میده...نمیدونم دوست داشتن یعنی چی.
این آخری رو واقعا هنوز نمیدونم.یعنی یادم رفته.آخه خنگ شده بودم فک میکردم حس دلتنگی همون دوس داشتنه!اما بعدا نشستم رو خودم فک کردم دیدم. نه،این دو تا کلی فرق میکنن با هم...میبینی تو رو خدا!اینا جز بدیهیاته اما من خنگ فرقشون رو یادم رفته بود.
مربوط به این روزهای من:
به قول آقای هـ
مرد را دردی اگر هست،خوش است!

