تو فکرم که این گوشی لعنتی رو بندازم دور تا وقتی که مثلا روی صندلی مخصوصم نشستم یا مثلا دارم ابرها رو نگاه میکنم و با این آهنگ * مست میشم کسی نتونه من رو از دنیای خودم پرت کنه به دنیای واقعی.
رضا یه کد زد و آمار گوشیم اومد جلوی چشمام.
۲۲ ساعت من صحبت کردم.۴۸۰ ساعت بهم زنگ زدند!خب این آمار خیلی زیاده...البته این واسه زمانی بود که مشاور بودم و کار تلفنی زیاد داشتم.اما حالا نه مشاورم،نه مهندسم،نه توی نیروگاهم،نه هیچی دیگه.
یه آدم عادی که دوست داره وقتی بعدازظهر کمر آفتاب شکست،بره بالای پشت بام و برای خودش آهنگ بگذاره و به آسمون نگاه کنه وعشق بازی پرستوها رو توی آسمون نگاه کنه و از خنکی هوا لذت ببره!
دوست دارم گردن کسایی رو که الکی به هم اس ام اس میدند و یا میس کال های الکی میزنند رو از تن ِشون جدا کنم!
هر کی با من کار داشته باشه میدونه کجا پیدام کنه.
پ.ن
برای ریحانه خانم رفتیم کمد انتخاب کردیم.یارو میگفت تا ۳ روز دیگه تحویل میدیم.جماعت شاکی شده بودند و میخواستند در بیان بیرون.یه کم سیبیلیش رو چرب کردم،گفت تا فردا تحویل میدیم:)آدم باید دستش همیشه روغنی باشه!
همین الان یه باد خنک که مخصوص این روزهای قزوینه دار از زیر لباسم،از پشت گردنم میخزه به تمام وجودم!
*شهر خاموش اثر کیهان کلهر


