مردیکه بی شعور دو تا لیوان آب ریخته توی تنگ ماهی برای ۳ تا از اون سفید قرمز های ناز...!دلم میخواست با مشت و لگد بزنمش و گلوش رو بگیرم ، بگم اینجوری خوبه یکی بهت هوا نده!
کلا عید بی بخاریه...!امسال از خیلی ها شنیدم که میگفتند سال ۸۷ خیلی بد بوده.مثل خودم...کلی فیلم گرفتم که به جای فیلمهای درپیت تی وی نگاه کنم.
رفته بودیم مقبره...سینا میگفت بابابزرگ کجا رفته؟
همه دهن هاشون چارطاق باز موند...
یکی گفت خوب رفته اون دنیا دیگه...!
یه کم فکر کرد و بعدش گفت
خوب اون دنیا کی براش غذا درست میکنه؟نکنه از گشنگی بمیره!!!
همه ازخنده ریسه رفتیم.
یه نفر ازم خواست همه دلتنگی هام رو بگم...
خوب کلا من آدم دلتنگی بودم اما الان دیگه نیستم.شاید هم هستم و خودم نمیدونم!
دلتنگ این بودم که صدای خنده های واقعی آشا رو بشنوم.
دلتنگ شادی های ماه منیر بودم.
دلتنگ خیلی چیزها که شاید دیگه دلتنگشون نیستم!
دیشب بچه ها زنگ زدن بریم شمال...اما نه حوصله دارم نه بازم حوصله...!خوب این حوصله من کدوم قبرستون رفته که هیچ کس نمیتونه پیداش کنه!؟
داشتیم با مردهای فامیل بحث میکردیم که یه هووو صدای جیغ و داد سوت رفت بالا...طبق معمول عمه طلا وسط نشسته بود داشت دست میزد و هورا میکشید...!انگار مثلا عروسی بچه هاست!
پرسیدیم چی شده...گفتند زولیخا جوون شده!ما رو میگی،انگار داشتند با ده تا چوب میزدنمون!من توی سریال های ایرانی فقط بیگناهان رو دوست دارم.به خاطر همه جزئیات و متن خوبش...از نورپردازی و دکپاژ و حرکت دوربین و انتخاب لوکیشن گرفته تا آهنگ پس زمینه محشره فیلم که فکر میکنم جز ناب ترین کار های این چند وقت اخیر بوده.پیشنهاد میکنم تله فیلمهای کانال چهار ایران رو که فکر کنم ساعت ۱۲.۳۰ هر روز میده نگاه کنید....یکی از قسمت هاش خوب بود...
قرار اتاق ماه منیر رو رنگ کنیم...دیروز کلی نقشه براش کشیدم.توی فکرم هست که روی دیوار رو به روی اتاق ۱۰ تا آینه با قاب های مختلف و اندازه های مختلف و زاویه های مختلف بزنیم...البته هنوز بهش نگفتم!یه رف خیلی خوشگل هم براش درست میکنم...مگه من جز این یه خاله چموش کی رو دارم؟دوست دارم با این دوستش که خیلی هم خاطرش رو میخواد خوشبخت بشه...!نمیدونم دیروز چه طوری حرف به اینجا کشیده شد...اما خیلی فکرم رو مشغول کرد.
برای من فرقی نداره که دختری که باهاش هستم با چند تا پسر دوست بوده و یا چقدر براشون لاو ترکونده...خوب این مربوط به گذشته اونها میشه...و به من هیچ ارتباطی نداره.اما نمیدونم در برابر کسی که خیلی علاقه زیادی بهش دارم و توی گذشته ارتباط جنسی با کس دیگه ای داشته چه واکنشی خواهم داشت!
شاید ماه راست میگه که من هیچ کس رو تا به حال بیشتر از یه دوستی ساده دوست نداشتم!خوب چرا ...من آشا رو دوست داشتم.اما...دیوونه شد!
دنیال یه دوربین عکاسیه جدیدم...یه دوربین خفن! لذت عکس گرفتن با دوربین آنالوگ خیلی زیاده...اما خوب باید ما هم به دنیایه دیجیتال راه پیدا کنیم دیگه!باشد که ما هم رستگار شویم!
این رو واقعا از ته دلم گفتم!
پ.ن
میدونی خوبی این وبلاگ چیه؟
اینه که خیلی خلوت و آروم و بی سر و صداست!بر عکس همه جاهای قبلی که بودم.فکر نمیکردم که اینجا دوام داشته باشه...اما خوب داشت و من از این دوام چراغ خاموشی لذت میبرم!
کلا توی این یک سال و نیم ۱۰۰۰ نفر اینجا رو دیدند...امیدوارم که برای یک سال نیم آینده این رقم رو نصف کنم