بالا اوردن دنیا یه دلیل خوب برای یه استراحت مطلقـ ـه.یه حالت تهوع خفن که حتی به هوا هم حساسیت داشت!همین رسیدم خونه سرم رو کردم تو سوراخ توالت و اخرتم رو بالا اوردم!عجب چیزای عجیبی توش بود!توی این خر تو خری سورمه میگه یه بچه گربه کوچیک واسط اوردیم!حالا من هی میگم میخوام تو سوراخ تنها باشم اما اینا هی سرک میکشن که با یه نعره خرکی همشون متفرق میشن!ادم بعد از یه استفراغ توپول پاهاش سست میشه و احساس سبکی میکنه!هنوز رکورد استفراغ خونه دسته خودمه!7 بار پشت سر هم...جوری بود که دیگه هوا بالا میاوردم! بعد از یه خواب 4 ساعته و سر زدن به گربه کوچولم یه کم حالم بهتر شد.اسمش رو گذاشتم جینگو...!اولین کتاب داستانی بود که خوندم.هنوز دمش کلفت نشده و هنوز نمیتونه درست راه بره.تو شیشه بهش شیر دادم.از همون حسای که معمولا مادرا میگن،داشت فوران میکرد!بهترین فرصت بود تا بعد از مدتها یه سری به نت بزنم.چه دنیای مزخرفی شده این دنیای مجازی.دیگه نمیشه حتی یه مطلب درست و حسابی توش پیدا کرد.یه سر به سایتای خبری زدم...باز این اقای احمقی گشاد چی ضر زده مملکت رو ریخته به هم...!نمیدونم این مردیکه نیم وجبی چقدر میخواد برین به این مملکت.اون وقت اقازادش بیاد بگه نمیزارن پاپیم کار کنه!اخه نفهم پاپیت اگه ادم بود حرف دهنش رو مزمزه میکرد و بده میرید!
امتحان ازمایشگاه نظام رو هم قبول شدم و کلی کیف کردم.امتحان بامزه ای بود.سوالات تشریحی و جزوه باز...!دیگه نمیگم خستم...چون اینقدر راه برای رفتن دارم که هیچ کدوم خستگی حالیشون نیست!برنامه سرعت رو میدیدم.جالب بود...
واقعا راست میگفت.ادمها کار میکنن تا زندگی راحتی داشته باشن،در صورتی که این همه کار خستشون میکنه...هنرمند ادمیه که کنار کار زندگی رو هم لمس کنه!زیادی چرت گفتم!میرم یه وعده دیگه به جینگو شیر میدم.این حس مسولیت دهن ما رو سرویس کرده!
پ.ن
زندگی با شعرای مسعود میری هم لذت زیادی داره!
این یک نفر هوای تنم را میلرزاند
دیگر کسی
برای سفر
گل نمیدهد.
مردی که مشتری اش خاک است
مردی که انتهای خیابان را میرقصد
با بوسه مرگ
با لحظه های مفرط تنهایی.
این یک نفر در ایستگاه نمی میرد.
با دست روی شانه های خرداد
و خنده هایش
تماس خدا و خون
این یک نفر هوای نرفتن دارد.